دیر آمدی ری را !
باد آمد و
موهایم را
که آن همه جلوی آیینه برایشان زحمت کشیده بودم
به هم ریخت و رفت
وقتی قرار است کسی بیاید و هیچ کس نمی آید…
دیر آمدی ری را !
باد آمد و
موهایم را
که آن همه جلوی آیینه برایشان زحمت کشیده بودم
به هم ریخت و رفت
عشق
حتما یک چیزی است
که ما یک جایی میفهمیم اش.
یا مثلا…
مثلا…
مثلا یک روزی
یکی
در حین تردستی
از جیب ما میکشدش بیرون
سمتی که خورشید غروب می کرد را
نشانه گرفتم
و
شاشیدم
شما پسرا چرا انقده غمگینید؟
بلند شید
برید آشغال بذارید دم در و
یه نخ سیگار بکشید و
فکر نکنید که دنیا میتونست جای بهتری باشه
خدا
یک روز
بهشت را از زیر پای مادرها میکشد بیرون
یک روز که عصبانی باشد
یک روز که خیلی عصبانی باشد
خیلی بچه که بودم
پدرم
مرا
به یک جرعه شراب تاخ زد
پدربزرگ پدرم
روزی که پسرش را نفرین کرد،
به او خبر داد که نوه ام فرزندی خواهد داشت
که همه ی عالم
از طلوع بامداد تا شامگاه
در دل اش رخت میشورند
ادم ها یا بر اثر پیری می میرند،
یا بر اثر اسهال،
یا بر اثر دلتنگی.
معمولا هم به کسی نمی گویند بر اثر چه چیزی می میرند.