بایگانیِ مارس, 2009

Mavourneen

مارس 31, 2009

دیر آمدی ری را !

باد آمد و
موهایم را
که آن همه جلوی آیینه برایشان زحمت کشیده بودم
به هم ریخت و رفت

Mandatory

مارس 31, 2009

عشق
حتما یک چیزی است
که ما یک جایی میفهمیم اش.
یا مثلا…
مثلا…
مثلا یک روزی
یکی
در حین تردستی
از جیب ما میکشدش بیرون

Stun

مارس 30, 2009

سمتی که خورشید غروب می کرد را
نشانه گرفتم
و
شاشیدم

Amontilldo

مارس 29, 2009

شما پسرا چرا انقده غمگینید؟
بلند شید
برید آشغال بذارید دم در و
یه نخ سیگار بکشید و
فکر نکنید که دنیا میتونست جای بهتری باشه

Teleology

مارس 28, 2009

خدا
یک روز
بهشت را از زیر پای مادرها میکشد بیرون
یک روز که عصبانی باشد
یک روز که خیلی عصبانی باشد

Jimjams

مارس 27, 2009

خیلی بچه که بودم
پدرم
مرا
به یک جرعه شراب تاخ زد

Apocalypse

مارس 25, 2009

پدربزرگ پدرم
روزی که پسرش را نفرین کرد،
به او خبر داد که نوه ام فرزندی خواهد داشت
که همه ی عالم
از طلوع بامداد تا شامگاه
در دل اش رخت میشورند

Tip-Toe

مارس 24, 2009

ادم ها یا بر اثر پیری می میرند،
 یا بر اثر اسهال،
یا بر اثر دلتنگی.

 

معمولا هم به کسی نمی گویند بر اثر چه چیزی می میرند.