Archive for مه, 2009

سانتی مانتالیسم یا یک روایت ایده آل از منظر کانسپکچوال

مه 24, 2009

معشوقه می گوزد
شاعر غزل می گوید.

انچه در لوح محفوظ ننگاشتند – بیست و سه

مه 24, 2009

قانون شماره بیست و سه:
هر دافی در بهشت، صد در صد آمار است.

آشفتگی های آقای میم

مه 10, 2009

آقای میم این روزها آن قدر آشفته است که برای این که زیرپیراهنی اش را توی شلوارش کند ابتدا شلوارش را در می آورد و سپس زیرپیراهنی اش را مرتب می کند و دوباره شلوارش را می پوشد.
آقای میم، بعد از ترکیب سیگار و شاش های صبح گاهی خاص و عجیب اش، یک جور کاملا خاصی آشفته شده بود و این آشفتگی، در سن چهل و شش سالگی، مادرش را به طرز اعجاب آوری نگران کرده بود و خوب مادر ها را می شناسید که…

ترکیب نجیب سیگار و شاش های غریب صبحگاهی آقای میم

مه 6, 2009

آقای میم که عارض حضورتان هست که؟
این آقای میم ما، در چهل و ششمین سال زندگیش، پس از انکه قریب به سه سال توانست شاش های صبح گاهی عجیب و خاص اش را تحمل کند، با این که از عوارض خطرناک سیگار و بیماری هایش مطلع بود، تصمیم گرفت که سیگاری شود و از چهل و شش سالگی تا هر موقع که زنده بود این حس خاص و عجیب صبح گاهی اش را با یک سیگار ترکیب کند.
.
کلا آقای میم بعد از آن صبح عجیب، یک دید عرفانی غریبی به زندگی پیدا کرده بود.

Episodic Memory

مه 3, 2009

بارون مـیاد جر جر
نشسته ام با اکبر
.
اکــبــر ورپــریــــــده
یه دیس پلو کشیده
.
غذا برای من نیــــــست
هفده هجده نوزده بیست

حکایت اولین شاش صبح گاهی غریب آقای میم

مه 2, 2009

آقای میم، در صبحی، حوالی چهل و سومین سال زندگیش، از خواب بر خواست، سرش را خاراند و احساس کرد چهل و سه سال است کار خاصی انجام نداده است. او سپس به سقف بالای سرش نگریست، در حالیکه ازین کار مقصود خاصی داشت. سپس یک استغفرالله گفت و مثل هر روز صبح همین چهل و سه سال زندگیش، به طرف دستشویی رفت. با این تفاوت که این مرتبه با احساس خاص و عجیبی شاش صبح گاهی خود را انجام داد.
وی پس از آن هرگز نتوانست مثل همیشه و بدون احساس خاص و عجیبی بشاشد.