Archive for ژوئن, 2009

184

ژوئن 26, 2009

دهانت را می بویند
مبادا
گوه زیادی خورده باشی.

Advertisements

اندر احوالات شنبه ای در آپریل

ژوئن 17, 2009

خانم میم در عصر تاریک و روشن روز شنبه بود که از پشت میز کارش بلند شد ، نقشه هایش را سر و سامانی داد و  در صدد بر امد از بین ارشیو موسیقی اش چیزی انتخاب کند . مطالبی که همسایه های خانم میم برای درج در گذارش های مامورین پلیس به انها گفتند خلاف واقعیت نبود اما همه ی ان هم نبود . خانم میم زنی تنها ، ارام و بی صدا بود و هرکسی که در راه پله های برج امید او را دیده بود تائید کرده بود که لبخند زیبای وی روی صورت نحیف و خسته اش حاکی از یک زندگی رضایت بخش است . چیزی که مامورهای کلانتری منطقه ی یازده حتی بعد از انگشت نگاری از خانه ی بلاتکلیف خانم میم هم نفهمیدند این بود که در عصر تاریک و روشن شنبه ی اول ماه، خانم میم بعد از خم شدن روی ارشیو بی نظیر موسیقی اش و سر و گوشی اب دادن، فهمید حتی به اندازه ی مدت زمانی که طول می کشید تا دراز کشیده روی کاناپه های زمخت پذیرایی اش به خواب برود، موسیقی باب میلی پیدا نمی کند . این بود که گمان کرد مدت زیادی است که کار انجام نگرفته را به تعویق می اندازد ، پس ابتدا بهانه هایش را جمع بندی ای کرد، پنجره های نیمه باز تراسش را همان قدری که برای عبور بدن نزار دست نخورده اش لازم بود بازتر کرد و چشم هایش را در تمام مدت، تا آخر کار نبست.

152

ژوئن 4, 2009

چيزي که دردم را بيشتر مي‌کند اينست که من هميشه فرض مي‌کنم اگر جاي ماها برعکس بود چي مي‌شد؟ آقاي صدر چه کار مي‌کردند؟ هر چه بيشتر حرف بزنم، بيشتر خودم را محکوم مي‌کنم! براي انکه آخر آخر خط را که مي‌بينم، آخر حساب و کتاب را که نگاه مي‌کنم، مي‌بينم بیست و نه سال گذشته و بابا هنوز پشت ميله‌هاي زندان است. اين چي مي‌گويد؟ اين، محکوم مي‌کند ما را ./ صدرالدین صدر

151

ژوئن 1, 2009

چشم های تو را ژاپن ساخت،
دل من را کارخانه ی وطنی.