Archive for دسامبر, 2009

سه بُعد از آن ِ دل و دیگر هیچ

دسامبر 26, 2009

.

یک روزی حجم خاطرات آن قدر زیاد میشه که آدم میترکه
مرگ قصه است …

سعدی به روایت فیلان

دسامبر 20, 2009

.
جزای انکه نمردیم روز وصال
شب فراق گفتیم بی خیال

425

دسامبر 16, 2009

.

و من صادقانه بايد اعتراف كنم كه هميشه، كمبود تشويق پدرم را احساس كرده‌ام. زماني كه فيلم انيميشن «تبر» را ساختم و تلويزيون بارها آن را نشان داد، همه حتي دفتر رياست‌جمهوري در صفحه اول كيهان (در سال ۶۰) مرا و كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان را كه باني اين كار بود، تشويق و ترغيب كردند، پدرم سري تكان داده اين دفعه با لبخند گفت: «اينها همه درست، ولي اگر درس خوانده بودي…!»
.
احمد عربانی +

423

دسامبر 15, 2009

.
بنده متاسفم از خودم، حالش رو نداشتم یه چیز بهتر بشم.

درباب اصالت ماهیت یا وجود

دسامبر 11, 2009

.

مثلا خود ِ من، از کجا معلوم همین آقای بغل دستی‌م نباشم؟

مادر، فرمانده

دسامبر 8, 2009

.

ما خیلی تربیت‌شده بودیم؛ اگر یک کلام حرف بد از دهان​مان در می​آمد مادرم ما را می​کُشت​. فروغ کتک می​خورد و می​گفت خوب کردم! باز هم می​کنم! خیلی هم کپل و سفید بود و موهاش طلایی. در بچه​گی خیلی خوشگل بود. مثلاً یک جعبه شیرینی را زیر پاهایش له می​کرد؛ کتک​اش می​زدند؛ می​گفت خوب کردم، باز هم می​کنم و باز هم می​کرد…

.
پوران فرخزاد +

عر منوتیک

دسامبر 4, 2009

.
نعره بودیم
چهچهه برداشت‌مان کردند

حد ِ اقل

دسامبر 2, 2009

.

خدایا! به لااقل های آدم رحم کن.