مادر، فرمانده

دسامبر 8, 2009

.

ما خیلی تربیت‌شده بودیم؛ اگر یک کلام حرف بد از دهان​مان در می​آمد مادرم ما را می​کُشت​. فروغ کتک می​خورد و می​گفت خوب کردم! باز هم می​کنم! خیلی هم کپل و سفید بود و موهاش طلایی. در بچه​گی خیلی خوشگل بود. مثلاً یک جعبه شیرینی را زیر پاهایش له می​کرد؛ کتک​اش می​زدند؛ می​گفت خوب کردم، باز هم می​کنم و باز هم می​کرد…

.
پوران فرخزاد +

Advertisements

یک پاسخ to “مادر، فرمانده”


  1. اگه زیادی کتک نمی خورد؛ اگه قبح و ترس کتک نمی ریخت…اون دیگه جرات لجبازی رو نداشت. فروغ رو می گم


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: