Archive for ژوئن, 2010

40-

ژوئن 23, 2010

.
تا قبل از هفت سالگی تقریبا مطمئن بودم ماشین هایی که از آخرین ثانیه های چراغ زرد و اولین ثانیه های چراغ قرمز استفاده میکنن و گاز میدن و از چهارراه رد میشن، برنده های واقعی همون هان.

Advertisements

38-

ژوئن 19, 2010

.
ببخشید
من چشم هایم انحراف دارد
عاشق شما بودم؟
یا بقل دستی تان؟

36- Fantasy in the middle of war

ژوئن 15, 2010

.
نفهمیدم کِی خوابم برد. یک ربعی بود چشم هایم را باز کرده بودم. آفتاب افتاده بود روی صورتم. کرختم کرده بود. چیزی زیر کمرم بود که اذیتم می‌کرد. حوصله نداشتم تکان بخورم. اذیت می‌کرد. دست بردم زیر کمرم، نفهمیدم چیه. بلند شدم ببینم چیه، مین بود.

درباب ِ قبول ِ دامنه های ِ منطقی ِ نسبیت. +18

ژوئن 14, 2010

واقعی / راوی: اصغر سبیل / داخلی / عصر / قهوه خونه
.
داشتیم تو پارک با خانومم راه میرفتیم یه دونه ازین بچه بسیجیا اومد جلو گفت شوما با این خواهر چه نسبتی دارین؟ گفتم ئه؟ خواهری شومان؟ خیلی عذر میخوام ببخشید ما یه چهل ساله داریم میکنیم‌شون.
خفه خون گرفت رفت.

35-

ژوئن 12, 2010

.
هم‌چنین ذکر این نکته ضروری است که دیکتاتورها لزوماً شاخ ندارند.

34-

ژوئن 7, 2010

.

«ما پیروز شدیم»
قسمتی از قصیده ای بود
که تشییع کنندگان
بر مزارم میخواندند

33-

ژوئن 6, 2010

قسمت نبود گائیده بشه، حاج آقا خودش شخصا ً گائیدش.

31- نشاط سیاسی

ژوئن 5, 2010

.

تنها موردی که قبل از انقلاب مردم خوشحال بودن یک ساعت قبل از انقلاب بوده اونم تازه مردم خوشحال بودن داره یک ساعت دیگه انقلاب میشه.

30-

ژوئن 3, 2010

از نظر آشفتگی ِ روانی
چیزی شبیه به ماکارونی
فرمون رو بده به من بابا
خدایا! چقدر بد میرونی

توصیف-8

ژوئن 3, 2010

.
از تحمل ِ تو برگشته بودم، بس که سنگین بود نگاهت …