Archive for ژوئیه, 2013

74-

ژوئیه 18, 2013

 

… و طرفه آنکه خودش میپرسد: «آیا انسان گمان میکند او را عبث آفریدیم؟» و در این میان بدش هم نمیاد از استفهام تاکیدی جلو بزند و مایه‌ی مدلل بودن به خودش بگیرد. فرار رو به جلوی جالبی است. گویی دانای کلّی آفریده و حالا طلب‌کار است که چرا نمیداند. یعنی مثلا این را هم من باید به تو بگویم؟ و مخلوق سرگردان که در پرسش عقب افتاده، گمان میبرد که نوبه‌ی پاسخ‌گویی است و به این فکر میکند که نکند واقعا او را بیهوده نیافریده‌اند؟ تنها اندکی ظرافت لازم است تا دریابد حتی ثانیه‌ای به ورژن غیربیهوده‌ی خودش فکر کردن هم، موجبات فراهم آوردن تبسمی بر گوشه لبان خودش جل و جلاله است. زیرا همان‌طور که پیش‌تر اشاره رفت، او بزرگ‌ترینِ طنازان است. پس در مواجهه با چنین سوالی چگونه باید بود؟ باید گفت نه، البته که مرا بیهوده نیافریدی. چه اگر من نبودم هرگز بنی بشری با مفهوم بیهودگی آشنا نمیشد. در پایان هم خیالی بیش نیست. چه اگر چیزی پایان داشت شروع هم داشت. اگر منتظر پایان این نوشته هستید همان در پاسخ به سوال اولین بگویید نه و وقت من و مخاطب را هم نگیرید.

 

Advertisements

73-

ژوئیه 8, 2013

 

فرشته!
پیله نشکن
پروانه تو بودی!
تو پروانه
اسم مستعارم بود.
پروانه،
پروای من از نه گفتن بود
از نه گفتن بود که نشکست
که نشکند نه آرزو نه کاش پروانه!
نه کاش پروانه.
من میشکستم که پیله میشکست
که میشد که میشکست
نسناس.
نسناس که میشد دنیا نسناس میشد، پروانه!

×

چهل سال گذشته است
من هنوز نگذشته‌ام.
چهل تا روایت است،
و چهل بار اسم تو تکرار میشود.
اما
کدام شاعر می‌تواند تو را ادعا کند؟
و اگر نفس کم نیاید،
مگر شعر هم تمام می‌شود؟
دروغ است
پروانه!
فرشته!
اندوهِ مرگ،
ابتذالِ مرا و
شعرِ تو را تعریف میکند
و تمام میشود.

برای دانلود پایان
اینجا کلیک کنید.

 

72-

ژوئیه 5, 2013

کاش بیایی
و زودتر خودت را از این شعرهای کلیشه‌ای
بیلبوردهای بزرگ
تراکت‌های بسیار
و به طور خلاصه
صحن عمومی
جمع کنی.

نقشه‌ای داریم؛
در شهر مراسمی برپاست
یادواره‌ی دویست و بیست و سه هزار مادر شهید
به صورت بزرگ‌داشت
به شهروندان عرضه میشود
و معظمٌ‌علیه
قرار است
در یک سخن‌رانی طولانی
نتواند از تو چیزی بگوید.
و ما هارهار
در یک سکوت طولانی
به نشانه‌ی اعتراض
و اندکی هم ترس
خنده‌هایمان را به تعویق بیندازیم.

×

امشب قرار است
یاد و خاطره‌ی دویست و بیست و سه هزار شهید
-سردار و غیره-
مست کنند،
به سلامتی آزادی
که جنده شد
و به ما پا نداد.