74-

ژوئیه 18, 2013

 

… و طرفه آنکه خودش میپرسد: «آیا انسان گمان میکند او را عبث آفریدیم؟» و در این میان بدش هم نمیاد از استفهام تاکیدی جلو بزند و مایه‌ی مدلل بودن به خودش بگیرد. فرار رو به جلوی جالبی است. گویی دانای کلّی آفریده و حالا طلب‌کار است که چرا نمیداند. یعنی مثلا این را هم من باید به تو بگویم؟ و مخلوق سرگردان که در پرسش عقب افتاده، گمان میبرد که نوبه‌ی پاسخ‌گویی است و به این فکر میکند که نکند واقعا او را بیهوده نیافریده‌اند؟ تنها اندکی ظرافت لازم است تا دریابد حتی ثانیه‌ای به ورژن غیربیهوده‌ی خودش فکر کردن هم، موجبات فراهم آوردن تبسمی بر گوشه لبان خودش جل و جلاله است. زیرا همان‌طور که پیش‌تر اشاره رفت، او بزرگ‌ترینِ طنازان است. پس در مواجهه با چنین سوالی چگونه باید بود؟ باید گفت نه، البته که مرا بیهوده نیافریدی. چه اگر من نبودم هرگز بنی بشری با مفهوم بیهودگی آشنا نمیشد. در پایان هم خیالی بیش نیست. چه اگر چیزی پایان داشت شروع هم داشت. اگر منتظر پایان این نوشته هستید همان در پاسخ به سوال اولین بگویید نه و وقت من و مخاطب را هم نگیرید.

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: