نوامبر 26, 2009
خدایا! تو که تقسیم کردن بلد نبودی برای چی قسمت کردی؟
نوشته شده در مناجات, مینی و مال | بیان دیدگاه »
نوامبر 24, 2009
نوشته شده در مینی و مال | بیان دیدگاه »
نوامبر 22, 2009
نوشته شده در مینی و مال | بیان دیدگاه »
نوامبر 20, 2009
… به فكرم رسيد كه بگويم مرتضي، شايد به خاطر اين كه جايي، كسي به اسم مرتضي مرده بود و من مي شناختمش ./ بيژن نجدي
نوشته شده در دیگرینوشت, مرگ | بیان دیدگاه »
نوامبر 10, 2009
هربار
که از خواب که پریدم که
خواب تو را دیدم که …
نوشته شده در از بودن و در غم هرروزگی, شعر و ور, مینی و مال | بیان دیدگاه »
نوامبر 9, 2009
آقای “من” روی مردن اصرار خاصی داشت و وی آن قدر سکته کرد تا مرد.
نوشته شده در مرگ, مینی و مال | بیان دیدگاه »
نوامبر 7, 2009
خدایا! یکم ارتفاع کم کن بیا باهات صحبت دارم.
نوشته شده در مناجات, مینی و مال | بیان دیدگاه »
نوامبر 5, 2009
خدایا! دقت کردی که تقریبا هزار و چهارصد ساله لالمونی گرفتی؟
نوشته شده در مناجات, مینی و مال | بیان دیدگاه »
نوامبر 4, 2009
دست خودم نيست. نمي دانم راجع به چه چيزي حرف مي زنم. روزهايي که خيلي غمگينم مثل امروز، دوست دارم دراز بکشم و هيچ نگويم …
+
احمدرضا احمدی
نوشته شده در دیگرینوشت, مرگ | بیان دیدگاه »