.
روشنفکری که “پیپ”، بخشی از اجزای صورتش است.
62-
ژانویه 7, 2012.
این چایی ِ بعد از غذا نیست که آهن های غذا را میکُشد، این من هستم که بعد از غذا چایی میخورم.
61- در ستایش
اوت 28, 2011.
بزرگترین کسخل زندهیِ روی زمین
پیامبری هستم
که بیگمان
همهیِ بادهایِ جهان را
گوزهای من هدایت میکنند.
و من،
فقط تو را میپرستم.
59- تأملاتی در باب مدرنیته، نشانه شناسی.
مارس 13, 2011.
دستشویی فرنگی یک جور اعتراض به نهیلیسم توسط انسان غربی است. درحالیکه به نظر میرسد “نشستن”، -که گمان میرود در این پوزیشن نسبت به دستشویی ایرانی به کمال ِ خود نزدیک تر شده است- بسیار بیشتر از این باشد، در اینجا تنها صرف شاشیدن و ریدن میشود.
58-
فوریه 4, 2011.
جامعه عبارت است از مقدار نسبتاً زیادی آدم، و فرهنگ عبارت است از هر کسشعری که بین آنها رواج دارد.
57-
ژانویه 16, 2011.
و اما طنز، در مورد طنز باید بگویم اکنون به سنی رسیده ام که برای خنداندنم باید به همان شیوه های قدیمی متوسل شد. خدا بیامرزد مرحوم پدر را، هیچ وقت معلوم نبود نشگون میگیرد یا قلقلک میدهد. اما من بی انصافی نمیکردم و همیشه میخندیدم. به یاد ندارم از آن سن به بعد هیچ چیز من را آنطور مجبور به خنداندن کرده باشد.
55-
نوامبر 26, 2010.
به نام آن که شجاع است و گوسفند را سر میبُرد، تا ما ترسوها بتوانیم استیک بخوریم.
54- چرا از عشق گریزی نیست؟ دکتر:
سپتامبر 29, 2010.
زیبایی، اگر ستایش نشود، به درد ِ لای ِ جرز ِ دیوار هم نمیخورد.
53-
سپتامبر 29, 2010.
از نظر دکتر، زیبایی، بعد از سوفیا لورن وجود نداشت. البته این که این نظر تا چه حد محصول ِ خداحافظی ِ دکتر با سینما بعد از این بانوی فقید است، خود بحث دیگری است که در این مقال نمیگنجد.
52-
سپتامبر 28, 2010.
یک شب آمدند در را زدند گفتند شما باید با ما بیایید. گفتم من نمی آیم. گفتند از مقامات بالا دستور رسیده که باید شما را حتما با خودمان ببریم. سپس دو نفر دست من را گرفتند و با خود بردند. ولی من هرگز با آنها نرفتم.
51- مثنوی موسی و شبان، تصحیح دکتر الف
سپتامبر 26, 2010.
گفت ای موسی دهانم دوختی
– —- — —- — – — – —- —
– —– — – — —– – — —- —
—– — – – — – —– – — — –
48- گچپژ
سپتامبر 7, 2010.
لبی به همراه بوسه ای
بر گونه ای که نامش انسان نیست
آه دریغا ژپتو چه کردی …
44-
اوت 5, 2010.
و از معدود افتخارات ِ باقیمانده ی ِ زندگی ِ من، این است که یکی از هزاران میلیون انسانی هستم که در سن بیست و چهار سالگی توی رخت خوابم جیش نمیکنم.
